23/2/1386

گفتگو با استاد صادق بریرانی
 
 
فرهنگ ایرانی از هر مخدری قوی تر است
 
گفتگو :حجت عزیزی
عکس : پدرام ابراهیمی
 

 

بنده با این که هیچ دوست ندارم اساتید را اینگونه ببینم ولی باید اذعان کنم که تصورم از اساتید رشته های هنری چهره ای عبوس است با لبخندی که انگار بر صورت ایشان نقاشی شده . خیلی ها را شخصاً دیده ام که اینگونه بوده اند . در این میان استادصادق بریرانی اولین کسی است که قدرتمندانه تصوراتم را به هم ریخت و یاد آور شد که استثنا ها را هیچ وقت نباید فراموش کرد.

صادق بریرانی یکی از پیشکسوتان طراحی گرافیک نوین ایران است. اومتولد 1302 بندر انزلی است ، در دانشکده ی هنرهای زیبای تهران با سهراب سپهری ، بهجت صدر و منوچهر شیبانی همکلاس بوده و مدرک فوق لیسانس خود را از دانشگاه ایندیانا سیتی دریافت کرده است. او همچنین به خاطر تحقیق و پژوهش در زمینه ی هنرهای تجسمی به کشورهای مختلفی از جمله فرانسه ، انگلستان ، ایتالیا ، آلمان و ... سفر کرده و نمایشگاه های متعددی نیز در این کشورها داشته است. نیز آثارش در بسیاری از مجلات معتبر دنیا مثل گرافیس ، مدرن پاپ لیستی ، مترو ، پرویکت ، لوموند و ... به چاپ رسیده است.

 گفتگو با استاد بریرانی در بعد از ظهر یکی از چهارشنبه های اردیبهشتی در خانه ی هنرمندان انجام شد. فراهم کردن این دیدار به عهده ی داریوش مختاری بود که همین جا از ایشان ممنونم.

من کارهای شما را به شدت ایرانی می دانم با وجودی که از المان های ایرانی استفاده نمی کنید.شاید یکی از وجوه آثار شما که آن را نسبت به آثار دیگران متمایز کرده همین استفاده از قلم مو باشد. چگونه به این شیوه دست پیدا کردید؟

این مربوط می شود به دورانی که من شروع کردم به خط نوشتن . توضیح بیشتری بدهم. من یک احساس وجد درویشانه دارم مثل دراویش که مراسم سماع دارند. در مجالس سماع ، مرشد این جمع پیش از اینکه این ها شروع کنند به ذکر گفتن اول یک شعر عارفانه از مثلا حافظ می خواند که این آمادگی برای جمع به وجود بیاید بعد شروع می کنند به ذکر گفتن تا اینکه یک حالت جدا شدن به اینها دست می دهد که از زمین کنده می شوند ، مثل هواپیمایی که تیک آف می کند. این وضعیت سه مرحله دارد: یک ، بودن روی زمین ؛ دو ، جدا شدن از زمین ؛ سه ، بی خبری! من با خودم گفتم چه باید بکنم تا این کاری که دراویش با ذکر می کنند من با نوشته و تصویر انجام بدهم. دیدم با تکیه بر تصویر تقریبا غیرممکن است. پس نوشتار را انتخاب کردم. همین جا بگویم که نوع خط نوشتن من هیچ ربطی به کالیگرافی ( خوشنویسی) ندارد. من فقط سعی می کنم با استفاده از قلم موی دست سازم که خیلی سرکش است ، احساس خودم را در قالب این گونه نوشتن به روی کاغذ بیاورم.

آیا این گونه آثار ،مشابه خارجی هم دارند؟

بله. یک شاعر بلژیکی است به نام "هامی میشو" که در فرانسه زندگی می کند. این آدم از مسکالین ( نوعی مخدر ) استفاده می کند و در حالت نشئگی شروع می کند به نوشتن . دسته ای دیگر هم بودند که ال اس دی ( نوعی مخدر ) استفاده می کردند. دسته ای هم هستند که در ژاپن زندگی می کنند. به این دسته که از مکتب ذن پیروی می کنند ایدئو گرام می گویند. این ها ایدئو گرامی می کردند به این ترتیب که در حالتی از خلسه فرو می رفتند و در همان حال شروع می کردند به خلق آثارشان. من اما هیچ نیازی به استفاده از این قبیل برنامه ها نداشتم. چون همین فرهنگ خودمان از هر مخدری قوی تر است.

 

در همین حالتی که به خلق اثر مشغولید چقدر به محتوا فکر می کنید و چقدر به فرم ؟

هرچه هست محتواست. من گوشه ای از مراسم ذکر گویی دراویش را ضبط کرده ام و موقعی که قرار است کارم را شروع کنم ابتدا این چیزی که ضبط کرده ام را گوش می کنم و بعد یک شعر عارفانه انتخاب می کنم و شروع می کنم به نوشتن. این فرم نوشتار که شما می گویی خیلی مهم است. باید دقیق و ماهرانه انجام بگیرد . ولی این متعلق به کسانی است که خوشنویسی می کنند. اصلا ابزار من چیز دیگری است. قلم دست ساز من هیچ فرصتی نمی دهد که به فرم فکر کنم چون جوهر را در خودش نگه نمی دارد و به همین خاطر من مجبورم خیلی سریع بنویسم.

این سریع نوشتن ،کار را دشوارتر نمی کند؟

 ببینید ! من عقیده دارم که حال ، هیچ وقت یک ساعت طول نمی کشد. حال ، یک لحظه است. شما اگر بعد از مدت ها مثلا یک دوست را ببینید ، در همان لحظه احساسی به شما دست می دهد که بعدا به هیچ وجه قابل تکرار نیست.

کمی درباره ی مراحل کار توضیح می دهید؟

 من کاغذ ها را کنارم می چینم و شروع می کنم به نوشتن. هی می نویسم و می نویسم . در ابتدا روی زمینم. بعد کار به جایی می رسد که انگار پرتاب شده ام. این همان لحظه است که اثر در آن به وجود می آید. نشانه اش هم این است که در ورقه های قبلی نوشته را نمی شود خواند ولی در این آخری نوشته به هر حال خوانده می شود.

کارهای شما چیزی است میان نقاشی ، گرافیک و کمی شاید خوشنویسی. شما کارتان را در کدام یک از این دسته ها می دانید؟

 البته تعاریفی هست که مثلا به کارهای نوشتاری کالیگرافی می گویند که شامل خوشنویسی و دست نویسی ( هندلترینگ) و امثال این هاست . ولی کارهای من شاید در این دسته قرار نگیرد چون خیلی انتزاعی است.

منظورم این است که هنگام کار به این فکر نمی کنید که کاری که الان می کنید نقاشی است یا گرافیک؟

 من به هیچ کدام این ها فکر نمی کنم. برای من خود اثر مهم تر از این دسته بندی هاست.

 

نظر شما درباره ی جریان تایپوگرافی که مدتی است دست مایه ی کار طراحان گرافیک ایرانی خصوصا جوان تر ها شده چیست ؟

من شخصاً این گونه کارهایی که بعضی ها می کنند را نمی پسندم. کارهایی که نوشته ها با یک نظم واحد کنار هم قرار می گیرند که این ها من را یاد نقوش پارچه یا کاغذ دیواری می اندازد ، یعنی شما اگر به جای آن کلمه ها گل یا پروانه بگذارید تفاوتی در ساختار به وجود نمی آید و همچنین نوشته های درهم و برهم که قابل خواندن نیستند. من فکر می کنم در گرافیک باید به حروف نگاهی کاربردی داشت. البته جاهایی هم هست که می شود از حروف به عنوان یک عنصر تزیینی استفاده کرد. ولی این طور نباشد که عنوان یک پوستر یا یک کتاب را نشود خواند. ما باید فرقی میان یک اثر تزیینی و یک اثر کاربردی قایل شویم. این نباشد که مخاطب به زحمت بیفتد و در آخر هم متوجه موضوع نشود. به نظر من جایی که قرار است کار تزیینی کنیم آزادیم هرطور که می خواهیم از حروف استفاده کنیم ولی آن جایی که می خواهیم اطلاع رسانی کنیم باید از این قبیل کارها اجتناب کرد.

معیار شما در ایجاد یک اثر خطی چیست؟

 معیار من برای ایجاد یک اثر خوب استفاده ی درست از فضاهای مثبت و منفی خطوط است و ایجاد یک نگاتیو ی که به دیزاین صحیح بیانجامد.

 

از میان طراحان گرافیک خارجی و ایرانی کارهای کدام را بیشتر می پسندید؟

من لازم است یک توضیحی اینجا بدهم که واژه ی گرافیست اصطلاح غلطی است. هیچ کجای دنیا این را  نمی گویند. همه جا می گویند "طراح گرافیک" من نمی دانم این اسم از کجا آمده ولی باید قبول کرد ترکیباتی از این دست  اشتباه است. بله می گفتم .گروهی هستند موسوم به لتریست ( دست نویس ها ) که این ها گونه های مختلف دست نویسی را تجربه کرده اند یا همین "هامی میشو" کارهای جالبی دارد. یک شاعر بلژیکی هم هست با عنوان دوترموند که از اشعار خودش استفاده می کند . این شخص با یک قلم موی چینی طوری می نویسد که شما فکر می کنید چیزی که نوشته ، چینی است در حالی که به فرانسه نوشته شده اند. در ژاپن هم هستند به عنوان نمونه باید از ایشیکارا نام ببرم که اتفاقاً من و او یکی از کارهایمان را با هم مبادله کردیم. از ایرانی ها هم در زمینه ی خط ، داریوش مختاری در مسیر درستی قرار گرفته که هم امروزی است و هم ایرانی.

در حال حاضر در امریکا به چه کاری مشغولید؟ آیا تدریس هم می کنید؟

خیر تدریس نمی کنم. الان همچنان کار می کنم. یک نمایشگاه هم اخیرا داشتم که اگر بتوانم دوست دارم همان نمایشگاه را اینجا هم برگزار کنم.